چند سال پیشترکه محرم تو عید افتاده بود، این شعر رو خیلی جاها می دیدیم که :
محرم آمد و عیدم عزا شد حسینم وارد کرب و بلا شد
جداً مصرع دوم با همین سادگی اش آتش به دل آدم می زد.
امسال هم یه جوری این قضیه تکرار شد، محرم افتاد توی کریسمس! این جا برای کریسمس شهر چراغانی می شود. یه چیزی مثل نیمه شعبان خودمان. حالا تو این اوضاع، محرم آمده و کریسمس عزا شد ....!!
دوست نداشتم محرم تهران رو با آن همه شور و حال، ور رفتن به سیستم صوتی و "دو، سه" گفتن پشت میکروفون، گوبس گوبس سینه زنی، ترجیع بند محتشم که حاج احمد سحر عاشورا می خواند، حتی دیدن دسته دسته مردم که وارد مجلس عزا می شدند و آرزوی این که می شد وایسم جلو در ورودی و به همه خوش آمد بگم و .... را ول کنم برگردم. از طرفی دوست داشتم تجربه ای از عزاداری در غرب داشته باشم؛ هر چی باشد باید آیه های غربی را نوشت!
از شب تاسوعا به بعد را در مرکز اسلامی غدیر برای ایرانیان مقیم ونکوور بودم؛ با این که خیلی دلم می خواست سری به حسینیه افغان ها و مسجد الزهرای پاکستانی ها بزنم و عزاداری مخلصانه آن ها را هم دیده باشم. روحانی مسئول مرکز، آقای دکتر حجازی، که کاملاً فیتِ طیفِ ایرانی این جاست شب ها سخنرانی می کند. جوانان عاشورایی ونکوور هم مقاله می خوانند و هم روضه و نوحه. حال و هوای جالبی بود.
***
نسبت محرم به کریسمس مثل نسبت حسینیه می ماند به ....؟؟!
آدم وقتی "محرم "تهران را ول کند بیاید این طرف "کریسمس"، خوب معلوم است به جای "حسینیه" هم باید برود "کلیسا"!! از شب تاسوعا به دلیل عدم امکان اجاره مکان ثابت مرکز غدیر، مجلس در کلیسا برگزار شد. ولی شور و حال جلسه و سیاهی و پرچم های گوناگونی که از در و دیوار آویخته بودند، غربت مکان را می زدود و همان حال و هوای خیمه امام حسین علیه السلام را زنده می کرد.

در شب عاشورا و شام غریبان شاید حدود هزار نفر جمعیت آمده بودند.

شب شام غریبان، پرچم بالای گنبد امام حسین علیه السلام را که نمی دانم چه جوری به ونکوور آورده بودند در مجلس و بین مردم طواف دادند.

باز هم خدا را شکر!
